عبدالله مستوفى

37

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

برويد ، بعد از آنكه اردو بمشهد رسيد ، يكى دو نفرتان به آنجا بيائيد من كار شما را اصلاح ميكنم » از نوكرهاى معير الممالك اسم‌ورسم اين ناشناخت را تحقيق كرديم ، گفتند ميرزا نصر اللّه گركانى و اول شخص دفتر ماليه است ، ما هم مطمئن شده باينجا برگشتيم و تدارك خود را ديده من و عمو و يكنفر ديگر كه ملكش نسبة زيادتر بود ، سه چهار روز بعد از حركت اردو كه يك شب هم در اين ده بود ، به سمت مشهد رفتيم . روزيكه به منزل پدر شما رفتيم از قضا حاجى ميرزا محمد - رضاى مستشار الملك پيشكار ماليهء خراسان هم آنجا بود ، ما را طلبيدند و از محل تخفيفات عمومى كه براى كسر و شكست دهات مقرر بود ، مبلغ حسابى بده ما تخفيف دادند . به خواهش ما حكم تخفيف را پدر شما هم مهر كرد و بدست ما داد . ما آنچه كرديم هديه و تعارفى از ما بگيرد نپذيرفت بده برگشتيم و همگى با دلگرمى مشغول آبادى قنات شديم ، خدا هم يارى كرد قنات ما به راه افتاد باغات خشك شده را از نو دائر كرده روزبروز بر آبادى افزوده شد تا به اين پايه و مايه كه امروز ملاحظه ميفرمائيد رسيده است . » بعد از اين بيان و قدرى صحبت متفرقه ، من دنبال تحقيقات معمولى خود را كه صبحى بواسطهء ورود مجموعه‌هاى اهدائى آقا با جوانك قطع شده بود ، از خود سيد به عمل آوردم . معلوم شد عموى آقا يك دختر داشته كه زن اين آقا شده و باينواسطه است كه سيد مالك سه دانگ اين آبادى است . در 1314 شمسى كه براى سركشى بدفاتر ثبت اسناد خراسان به اين ايالت رفته بودم ، در يكى از دفاتر جزء كه نظرم نيست در كداميك از ولايات خراسان بود ، بكارمندى برخوردم كه اسم سجلى او داورزنى بود . از خانوادهء سيد حسن تحقيق كردم گفت : « سيد مرحوم شد پسرهاى رشيدى نداشت وافورى شدند ملك‌ها را فروختند و دارائى را تلف كردند و فعلا زندگانى كم رونقى در داورزن دارند » بلى ! دنيا اينطور است يكى با آن خون دل آباد مىكند ديگرى به رايگان از دست مىدهد . « إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ ، يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ « 1 » » به شريف‌آباد و منزل آخرى كه رسيديم ، سيدى قاطر سوار از مشهد رسيد ، كاغذى از ميرزا اسمعيل خان برادر مستشار الملك و شوهر خواهر دومى ما ( آقا كوچيكه ميرزا عبد الجواد ) همراه داشت . ميرزا اسمعيل خان خط تحرير بسيار زيبائى داشت كه در آن دوره جز حسنعليخان امير نظام كسى بزيبائى او نمينوشت ، با اين تفاوت كه امير نظام بواسطهء كبر سن با قلم درشت‌تر با سعى و دقت رقعه را قشنگ از كار در مىآورد ، ولى ميرزا اسمعيل خان با سرعت و شلال قلم شيرين و رسا مينوشت . در صدرنامهء خود دو شعر ذيل را كه باوجود خواندن نه دفعه شاهنامهء فردوسى فعلا نظرم نيست كه در كجاى اين كتاب خوانده باشم نوشته : بتابنده آتش به تاريك خاك * بدلهاى آگه به جان‌هاى پاك كه ما را دل و جان پر از مهر تست * همه آرزو ديدن چهر تست « 2 »

--> ( 1 ) - سورة الاعراف آيهء 128 ( 2 ) - شايد اين دو شعر كه هر دو از شاهنامه است دنبال هم نباشد و ميرزا اسمعيل خان بمناسبت آنها را دنبال هم انداخته و حافظهء جوانى من آن را ضبط كرده است و در نه بار خواندن شاهنامه چون از هم جدا بوده و حافظهء جوانى هم تمام‌شده بوده است ، حالا نميتوانم بخاطر بياورم كه هر يك را در كدام قسمت ديده‌ام .